خرید بک لینک
دلم برات تنگ شده . شب آخر یادته تا 2 شب من کنارت بودم دستتو گرفته بودم . چشات بسته بود ولی میدونم ک میفهمیدی چقد برات دعا کردم . واسه همیشه رفتی . حالا منم دلم میخواد بیام پیشت . من افسرده نیستم ک بخوام آرزوی مرگ کنم فقط دلم تنگ شده .. دلم گرفته . دلم گرفته از همه . میدونی ک چی میگم . چرا من نمیتون

برچسب: نویسنده: سارا فراهانی تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 1:27

در من کودکی هست ایستاده بر بام خانه با دست های بازبا میل وحشیانه به پروازدر من کودکی هستنشسته بر لب حوضی قدیمیزیر پلک هایش موجی ازماهی و دریا و ساحلی حقیقیدر من یک کودک جسوراز ته تاریکی خیز بر میدارددر آغوش میگیردکسی را که از تنهایی ترس داردکسی که اندوه چشم هایش راهیچ کس دیگر نداردکودکی که هرشب وقت خواب می پرسدگنبد به این کبودی چرا من بودم و تو نبودی ... :( کاش امروز خوشحال باشم

برچسب: نویسنده: سارا فراهانی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 13:15


امروز بعد مدت ها به من خوش گذشت :)))


درسته برف نیومد اما بخاطر اینهمه بارون ممنون خدا :)

من خواهرم و دختر خاله گرام :)


برچسب: نویسنده: سارا فراهانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 5:22

آزمون ۶ اسفند روهم دادم ... تراز :( ... ۱۸ بهمن تصمیم گرفته بودم ک دیگه بخونم بازم نشد .. نمیدونم باید چیکار کنم .. نمیتونم درس بخونم حرفای بقیه هم هیچ تاثیری نداره .



مطمئنم که یه روز پشیمون میشم :(


برچسب: نویسنده: سارا فراهانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 5:22

اگه تغییر دادن یه چیز تو دنیا دست من بود مطمئنا کاری میکردم که همه به یه اندازه شعور داشته باشن .. یا همه بی شعور !.. و یا با شعور چون میدونم چقد میتونه سخته باشه گذروندن زمان با یه آدم بیشعور و فهموندن چیزی به این آدم غیرقابل تحمل ترش اینه که به شعور خودش اطمینان داره و فکر میکنه با شعورترینه ولی کاری نمیشه کرد . من فقط متأسفم . این کتاب ، کتابِ عجیبیه .. فکر منو متمرکز کرد رو خیلی چیزا اگه بخونیدنش میفهمید چرا :)

برچسب: نویسنده: سارا فراهانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 5:22

صفحه بندی